به گزارش سینماپرس، دهمین نشست تخصصی چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران از سری نشستهای «۴۳-۲۰» با عنوان «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی بازنویسی میکنند» با سخنرانی یونس شکرخواه استاد ارتباطات و با اجرای وحید رونقی ۲۷ مهر در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.
یونس شکرخواه استاد ارتباطات در نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی را بازنویسی میکنند» با یادآوری ماهیت سینما به عنوان صنعت رویا و جهان برخاسته از رمان و تخیل انسان، نسبت میان سینما و هوش مصنوعی را حضوری حساس اما نامحسوس دانست و گفت: سینما با ژانرهای گوناگون و ارجاعات عمیق روایی خود، جهان رویایی انسان را تجسم بخشیده است و حضور هوش مصنوعی را نباید پدیدهای جداگانه، بلکه باید در تمام مراحل پیش تولید و تولید به عنوان عنصری نامحسوس اما اثرگذار رصد کرد؛ حضوری که مثل یک شی حاضر در محیط است اما به محض اینکه به گفتگو و عاملیت درمیآید، ابعاد تازهای از بازنویسی روندهای فیلمسازی را به رخ میکشد.
وی در ادامه مباحث خود درباره هوش مصنوعی و رسانه با طرح پرسشهای بنیادین درباره ماهیت ارتباط و نقش الگوریتمها، این فناوری را نه یک خالق مستقل، بلکه ابزاری توزیعگر برشمرد و گفت: وقتی با هوش مصنوعی گفتگو میکنیم نباید فراموش کنیم که فردی در برابر ما ننشسته است، بلکه هزاران الگوریتم پشت صحنه قرار دارند که دادههای موجود در وب را جمعبندی میکنند. این فناوری خودش خالق نیست بلکه دادههای دیگران را ترکیب میکند، درست مانند ایستگاههای آتشنشانی که گزارشهای گوناگون اطفای حریق را ارائه میدهند و این سیستم با در نظر گرفتن متغیرهای مداخلهگر، نتایج را بازتاب میدهد.
شکرخواه با اشاره به نگرشهای گوناگون سینمایی نسبت به هوش مصنوعی این آثار را به ۲ طیف مضمونی متفاوت تقسیم کرد و گفت: در یک طیف، سینمای هوش مصنوعی به ساحت تجسم خواستههای انسانی وجهه میدهد، مثل ظهور بتمن و اسپایدرمن مبتنی بر هوش مصنوعی که الگویی از غلبه بر موجودیت و دگرسازی را ارائه میدهند. در طرف مقابل ادبیات اصلی این ژانر حول محور اگزیستانسیالیسم و هستی میچرخد همچون ماتریکس که مفهوم موجودیت انسانی، آگاهی و خودآگاهی را زیر سوال میبرد و نشان میدهد چگونه بازیگر قدرت هویتبخشی به خود را از دست میدهد.
این استاد ارتباطات با تبیین ترس از ناشناختهها و نمایش وحشت و نبود قطعیت در سینمای هوش مصنوعی افزود: در بسیاری از آثار پیشرفت فناوری با قوه وحشت و هراس از ناشناختهها درهمتنیده است و مخاطب با محاسبه نامتوازن میان انسان و ماشین مواجه میشود در حالی که ارتباط ۲ انسان با خط تیره انسانی برقرار است، دیالوگ میان ۲ ماشین در پشت صحنه رخ میدهد و در این تعامل پنهان، مرز میان موجود هوشمند و ابزار کمرنگ میشود چنانکه گاهی رباتها بدون آگاهی ناظران با هم تماس میگیرند و حتی شناسهها و تصویر گوناگون را برای بازشناخت مخاطب رد و بدل میکنند؛ تصویری که به خوبی ماهیت رابطه وحشتناک و پیچیده انسان با ماشینهای هوشمند را بازتاب میدهد.
وی در بخش دیگری از نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی» با اشاره به دگرگونیهای بنیادین در صنایع وابسته به فیلمسازی همچون دوبله، صداپیشگی و گردش کار تولید، آینده این صنعت را در گرو چالشهای حقوقی و ساختاری نوظهور دانست و گفت: وقتی سیستمها میتوانند صوتی را بگیرند و بلافاصله به زبانهای ترکی، فرانسوی یا عربی تبدیل کنند، این پرسش مطرح میشود که صنعت دوبله و کار صداپیشگان به کجا خواهد رفت کما اینکه آثار شاخصی چون «ترمیناتور»، «بلید رانر»، «ماتریکس»، «گودزیلا» و «اکس ماشین» دیگر صرفا سینما نیستند، بلکه بازتابی از واقعیت زندگی روزمره ما هستند که در حوزههای محتوا، فیلمنامههای هوش مصنوعی، بازیگران مصنوعی و حذف یا جابهجایی مشاغل نمود پیدا کردهاند.
این استاد ارتباطات با تبیین فرصتها و چشماندازهای مثبت این فناوری برای سازندگان مستقل سینما اظهار کرد: اگرچه شرکتها و استودیوهای بزرگ در رأس سرمایهگذاریها قرار دارند اما هوش مصنوعی میتواند دسترسی گستردهتری برای هنرمندان مستقل فراهم کند، صدای بخشهای خاموش را به گوش جهان برساند و با ابزارهای خلاقانه، ناممکنترین ایدهها را در کمترین زمان ممکن روی پرده ببرد درست مانند تحولی که دستگاههای خودپرداز در بانکها ایجاد کردند تا وقت انسان برای کارهای مهمتر آزاد شود، هرچند همچنان در حرفههای حساسی مثل پزشکی و هنر، تردیدهای عمیقی درباره سپردن کامل کار به رباتها و ماشینها وجود دارد و انسان هنوز به مهارت و تصمیم نهایی خود تکیه میکند.
وی ادامه داد: اگر فناوری وقت آزاد برای ما نسازد که کار مهمتری انجام دهیم، سپردن بیقیدوشرط کار به ماشین خطاست چرا که اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی در سینما خطرهایی چون یکنواختی، از بین رفتن زحمات عوامل فنی و بدلکاران و در نهایت افت اصالت انسانی را به همراه دارد درست مانند همان نمونههایی که با تغییر چند واژه در هر گوشه دنیا، شخصیتها و قصههای کلیشهای و تکراری میسازند و روح اثر را نابود میکنند.
این استاد ارتباطات در پایان با طرح سه دغدغه بنیادین شامل اصالت هنری، تجربه انسانی و معناداری ارتباط و خروجی، نسبت انسان با جهان مدرن را نیازمند بازتعریف دانست و گفت: مهمترین مسئله امروز ما معنادار بودن ارتباط و نتیجه نهایی کار است؛ رابطهای که بتواند پیوند عمیق میان اثر و مخاطب بسازد، نه اینکه مانند پاسخهای کلیشهای در آسیبهای اجتماعی مثل طلاق، پشت واژههای مبهمی مثل عدم تفاهم پنهان بشود، اصل ماجرا این است که باید بر سر فهمیدن موضوع با هم به توافق برسیم، حال آنکه شاید هیچ وقت هم نتوانیم یکدیگر را کامل درک کنیم، اما تفاهم همین است که دلایل همدیگر را دریابیم.
ارسال نظر